اثار تاریخی و فرهنگی موغان
دشت مغان یک معبر و دهلیز باز وسیع و تنها راه· وصول به فلات آذربایجان در مرکز آذربایجان است که ارتفاعات اردبیل مشگین و قره داغ مانند دیواره ای در جلوی آن قرار گرفته گردنه های صعب العبور و پرپیچ و خم حیران دوجاقلار ارشق و خروسلو موانع ارزنده ای در برابر نفوذ و ورود هر مهاجمی به داخل· منطقه می باشد .
مغان در سفر نامه آدام اولئاريوس
آدام اولئاريوس در فصل ششم سفرنامه خود تحت عنوان مسافرت از شماخي تا اردبيل در مورد مغان چنين مي نويسد :
« ... آخر ماه مارس به دهکده جوات در کنار رودخانه کر رسيديم. خانه هاي اين دهکده با ني ساخته شده بود و روي آن را با گل پوشانده بودند. ربع مايل بالاتر رود آراکس که امروز به آن ارس مي گويند جريان دارد. سرچشمه ارس از جنوب باختري و رودخانه کر از باختر و شمال باختري است. پهناي هر رودخانه يکصد و چهل قدم و آب جاري در آن قهوه اي رنگ ، آرام و عميق است و بين دو کناره نسبتاً بلند جريان دارد. در کنار اين رودخانه و نيز در تمام دشت مغان نيشکر و به وفور و گاهي برخي از آن به قطر يک بازو مي رويد. رودخانه کر مرز بين شروان و دشت مغان را بوجود آورده است. در کنار دهکده جوات پل بزرگي وجود دارد که ما روز دوم آوريل از روي آن گذشتيم و در آن طرف رودخانه يعني منطقه مغان از سوي يک مهماندار يا بلد جديد که خان اردبيل اعزام داشته بود مورد استقبال قرار گرفتيم ... ».
« به هر حال سفر را ادامه داديم و مسير راه تقريباً يک مايل از ارس به طرف بالا بود. توقف شبانه ما در مرغزاري در فاصله نيم مايلي از ساحل و در کلبه هاي چوپاني مدور شکل بود که مهماندار به خاطر ما از قبل دستور فراهم کردنشان را داده بود. »
« روز سوم آوريل مرغزار مذکور را پشت سر گذاشتيم و شب را در همان کلبه ها که مهماندار آن را از جاي خود کنده و جلوتر فرستاده بود ، بسر برديم. در آن روز چند گله بزرگ از وحوش را که ترکها آن را جيران و ايرانيها آهو مي نامند ، ديديم. اينها تقريباً شبيه گوزن هستند ولي پشمشان سرخ رنگ و شاخشان مانند شاخ بز به طرف عقب خم شده است و بسيار تند مي دويدند. اين نوع حيوان وحشي گويا فقط در مغان ، شماخي ، قره باغ و مراغه وجود دارد. در کنار نهري که بالا رود ( بالها رود ) نام داشت و ما براي لحظه اي استراحت و نوشيدن در آنجا توقف کرديم ، تعداد زيادي لاک پشت ديديم. آنها در کنار ساحل بلند و روي زمين و تپه ها سوراخهايي در ماسه و شن کنده و در آن تحمگذاري کرده بودند ... ».
« پنجم آوريل به انتهاي دشت مغان يعني به کوهها و سرزمين باجروان رسيديم. از ميان نهري گذشتيم و شب را در دهکده اي بنام شيخ مراد گذرانديم. خانه ها در اطراف و ميان کوه ساخته شده بود. خانه هاي واقع در جلوي دهکده را با قطعات سنگ و خانه هاي عقبي را در داخل کوه ساخته و روي آن را با ني پوشانده بودند ... ».
« روز ششم همين ماه مسافرت را در بالاي کوه و بين آن ادامه داديم. ميان راه در جاهاي مختلف درخت انجير ديديم که بطور وحشي روئيده بود. همان روز به دهي خالي از سکنه رسيديم ، هنوز وسايل خود را براي استقرار آماده نکرده بوديم که به ما خبر دادند در پائيز گذشته ( 1045 ه ق ) بيماري وبا تمام اهالي اين دهکده را به هلاکت رسانده است بنابراين توقف را جايز ندانسته فوراً از ده خارج شديم و در بيابان براي خود خميه زده و سايرين زير آسمان و بدون سرپناه مشغول استراحت شدند. ولي هنگام شب کلبه هاي گرد پيشين که مهماندار آن را بر پشت گاوهاي نر حمل مي کرد رسيد و در آنها اقامت کرديم. اين کلبه ها با چند چوب دراز و پيچ و خم دار که در راس توسط صفحه اي به يکديگر متصل مي شدند ، ساخته شده بود و در موقع لزوم جدا و مجدداً به هم وصل مي شدند و مورد استفاده قرار مي گرفتند. وقتي که هوا را مهي غليظ و بدبو فرا گرفت و سرد شد ، ديديم که چند نفر از همراهان به يکي از همان خانه هاي روباز ده رفتند و در ميان منزل هيزم آتش کرده اند. ما نيز به آنها پيوستيم و شرابي را که در شب پيش تهيه کرده بوديم به ميان آورديم و مشغول نوشيدن شديم. آن شب را با ترس از بيماري وبا و گفتگوهاي شيرين و سرگرميهاي مختلف به صبح رسانديم ( 1635 م. ). »
آدام آلئاريوس از دشت مغان به اردبيل رفته و مدتي طولاني در آن شهر مي ماند و رهسپار گيلان مي شود. آلئاريوس سپس از گيلان به مقصد شماخي حرکت کرده و اين بار نيز از دشت مغان عبور کرده و در مورد اين منطقه در سفرنامه خود چنين مي نويسد :
« درباره دشت مغان آنچه بايد گفته شود اين است که درازاي آن بيش از شصت و پهنايش را بيست مايل تخمين مي زنند و ترک ها اين دشت را مين دون لوک ( هزار سوراخ دود ) و ايرانيها موغان يا موکان مي نامند ، زيرا در اين دشت اقوام و نژادهاي مختلفي زندگي مي کردند که در زمان .... به مخالفت با ايشان برخاسته و از اين جهت آنها را به اين منطقه تبعيد کرده بودند که نه در شهرها و نه در دهات اجازه اقامت داشتند ، بلکه فقط مي بايست در کلبه زندگي کنند. اين افراد را سومک رعيتي مي نامند ،زيرا بخشي از آنها به عنوان برده هاي فلک زده بايد اسير شاه باشند و گروه ديگر چون امکانات بسيار محدودي براي معيشت در اختيارشان گذاشته شده در فقر و بدبختي زندگي مي کنند. اهالي دشت مغان از طريق گله داري زندگي را مي گذرانند. تابستان راهي دامنه کوههاي سبلان که چراگاه و آب و هواي خنک دارد مي شوند و در زمستان بساط زندگي را بر پهنه دشت باز مي کنند. »
منبع:پارسا اباد مغان
مهندسین و اشخاص به یاد ماندنی شهرستان پارسا اباد

عكس فوق مربوط به يك مهندس ارمني كه در شركت شياركار مشغول كار بوده در روز بنيانگذاري پارس آباد كه در سال 1344 اتفاق افتاده بود گرفته شده است . عكس قسمتي از پارس آباد قبل از تاسيس را نشان مي دهد.

مهندس آلیجی داور محمود علیلو معروف به مهندس داور یکی از اولین بنیانگذاران شرکت بزرگ کشت و صنعت مغان میباشند.ایشان را می توان از اولین فارغ التحصیلانی دانست که استخدام شرکت شدند.مهندس داور آن زمان فارغ التحصیل از دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز بود.ایشان در آن زمان بخاطراینکه تنها کسی بودند که تسلط بر زبان انگلیسی داشتند رابط زبانی بین مسئولین شرکت و کارشناسان خارجی مستقر در منطقه بودند.مهندس داور به گفته آقای استاد یداله باقرزاده جوانی بودند فعال ، تنومند و خوش سیما. مهندس داور با شرکت ارگونومیک در سمت های مختلف فعالیت داشتند .
قبل از انقلاب ایشان به سمت معاون مدیر عامل شرکت کشت و صنعت منسوب شدند.بعد ازآن این مرد بزرگ برای بورسیه تحصیلی به آمریکا مهاجرت می کند. ایشان در آمریکا مدارک معتبر ذیل را دریافت می کنند : فوق لیسانس زراعت، دکترای زراعت، فوق لیسانس راه و ساختمان.از مهندس داور در آن زمان تقاضای زیادی برای سمت مدیر عاملی شده بود که ایشان بنا به عقاید شخصی خود رد کرده بودنند.مهندس داور هم اکنون شهروند آمریکا هستند و در آنجا مشغول به سرپرستی کارهای راه و ساختمانی اند. اصلیت ایشان روستای باقر اوغلو از طایفه محمود علیلو می باشند.
اطلاعات تکمیل شده اخیر توسط جناب آقای خرم ادیب نبا ارسال شده.با تشکر فراوان از ایشان . و نیز چندین عکس جالب با توضیحات خود مهندس داور موجود هست.توضیحات عکسها بطور کامل بصورت فایل PDF است لطفا اینجا کلیک کنید.
![]() |
![]() |
![]() |

عكس فوق مربوط به مهندس منوچهر كفايي ( آباد كننده شهر پارس آباد مغان - مغان شهر ) و جمعی از اهالی منطقه در سال 1352 هست
![]() |
جناب آقاي مهندس ابراهيم پارسا در سال1334 شهر پارس آباد ( پارساباد ) رابنيانگذاري كردند . بنا به روايت
ايشان پس از سالها استاندار زاهدان ، اصفهان و بعد به سمت سناتوري رسيدند . تا اينكه بعد از انقلاب به انگلستان سفر كرد و بعد از مدتي به ايران بازگشت . و چندين سال است كه از او خبري در دست نيست .

عكس فوق مربوط به مهندس منوچهر كفايي كه در آباداني شهر پارس آباد ( مغان شهر ) نقش بسزاي داشته است .مهندس کفایی پنجاه و سه ساله نوه دختری آیت الله خراسانی اهل مشهد بودند . ایشان مخالفت شدیدی با آمریکائیهای ساکن منطقه مغان داشتند ، بهمین خاطر او رابه تهران انتقال دادند . بعد از این انتقال او را دعوت به کار در شرکتی بنام کارا در شهرستان طبس یکی از شهرهای استان خراسان کردند. بعد از مدتی او را باز به منطقه مغان بازگرداندند . این مرد بزرگ عاقبت برای آوردن زن (آمریکائیش ) و بچه های خویش به امریکا سفر کرد متاسفانه بخاطر مشکلات قلبی در یکی از بیمارستانهای آمریکا تحت جراحی قلب قرارگرفت اما سر عمل بخاطر برق رفته گی دار فانی را وداع گفتند . بعد از این ماجرا دولت آمریکا غرامت سنگینی به خانواده وی پرداخت کرد . روحش شاد باد
افراد فوق از چپ به راست عبارتند از :
آواد عابدیان - قربان بهاری (فرد پشتی ) - حضرتقلی عباس زاده - مصطفی فتحی - محمد آریگوزلی(فرد پشتی )- جواد نادرنیا(صاحب عکس ) - عادل آهنی (فرد پشتی ) - جلال حدادنزاد - مهندس منوچهر كفايي - جبرائیل جاهد (فرد پشتی ) - ستار مرادی - خداوردی زاله چین - رحمان پناهی.
جمعی از خان ها و روئسای طوایف مغان در سال 1339

از چپ به راست : نصیر پاکدل رئیس طایفه مرادلو ، ابولفضل اسکندری مالک مشگین شهر ، ... ، کریم خان قوجه بیگلو (معروف به کریم ساقال) ، فرض الله پاشائی رئیس طایفه طالش مکائیل ، حتم خان گیگلو رئیس طایفه گیگلو ، ... ، ضیا بگ عیسی لو رئیس طایفه عیسی لو ، ... ، ... ، ... ، هاوارخان عالیشانی ، بالاخان فرزند حتم خان . عکس فوق در سال 1339برای دیدار با استاندار وقت تبریز گرفته شده است .
عکس از : بابک هوشیاری
تشت گذاری نشانه چیست؟


تشت گذاری از یک طرف اهمیت مساله آب را نشان میدهد؛ چراکه آب برای ساکنان منطقه همواره دارای اهمیتی فوق العاده بوده زیرا ایران کشوری نیمه خشک است و عراق و عربستان نیز کشورهایی خشک به حساب میآیند. پس به خودی خود آب برای ساکنان این مناطق مساله مهمیاست. از طرف دیگر آب در حادثه کربلا جایگاه ویژه ای دارد. براساس مدارک تاریخی احتمال میرود حسین بن علی، امام سوم شیعیان در شهریور ماه که به "خرماپزان" معروف است، مکه را به قصد عراق ترک کرده باشد. بر اساس روایتهای تاریخی پیش از رسیدن حسین بن علی و یاران و اهل بیتش به کربلا، "حر" برای بار نخست در منطقه ای به اسم "زباله" راه را بر امام سوم شیعیان بسته و حرکت کاروان وی را متوقف میسازد. حسین بن علی همانجا، علی رغم کمبود آب، دستور میدهد تشتهایی که همراه کاروان بوده را زمین بگذارند و آب مشکها را درون تشتها خالی کنند تا هم یاران خودش و هم سربازان حر از آن آب بنوشند و هر دو طرف، چارپایان شان را نیز سیراب سازند. این اتفاق هم میتواند یکی از دلایل ایجاد مراسم تشت گذاری محسوب شود. علاوه بر این اهمیت آب در روزهای تاسوعا و عاشورا هم بر کسی پوشیده نیست.
علاوه براین نیاز عزاداران حسینی به نوشیدن آب نیز مقوله دیگری است که در بررسی ریشههای تشت گذاری نباید نسبت به آن بی توجه بود؛ چنانچه در قدیم که آب آشامیدنی را از چاههای سنگی مجاور شهر اردبیل کشیده و با گاری به شهر میآوردند، آب موجود در تشتها -- که مدام نیز پر میشد--، میتوانست نیاز عزاداران به آب آشامیدنی را تامین کند.
در نهایت میتوان گفت بزرگداشت آب به یاد حرکت عاشورا یکی از مهم ترین دلایل ایجاد آیین تشت گذاری بوده و تشت گذاری را رسمیترین استقبال اردبیلیها از روزهای عزاداری امام سوم شیعیان میداند.
تاریخ شهر پارس آباد
پارس آباد شهر کوچک نوپاییست که در سال 1330 توسط فردی بنام آقای مهندس
ابراهیم پارسا(مدیر عامل شرکت شیار) پایه گذاری شده است. این شهر در
شمالیترین نقطه سرزمین مغان (نقطه صفرمرزی) و ساحل رود ارس قرار گرفته
است ،از نقطه نظر آ ب و هوا باید گفت دارای تابستانهای گرم و زمستانهای
معتدل است. بنا به آخرین سر شماری در 1375 جمعیت این شهر و حومه 138887
نفر گزارش شده است که از این تعداد نزدیک 46 درصد در نقاط شهری و بقیه در
روستاهای اکناف بسر میبرند



